سارینا در محرم 92.....

سلام دوباره به دختر خانوم خودم...
خدا رو شکر که امسال هم تونستیم تاسوعا و عاشورا رو درک کنیم و برای امام مظلوم مان عزاداری کنیم.
شما هم امسال برای شهادت امام حسین (ع) سیاه پوشیده بودی . ازت ممنونم که تقریبا با من و بابا همکاری می کردی و حوصله به خرج می دادی و می تونستیم با هم دیگه در مراسم های عزاداری شرکت کنیم ، حتی یک بار به همراه بابا محمد یک مسافت زیادی رو به همراه دسته عزاداری طی کردین. ایشالاه که خدا قبول کنه.
![]()
الهی قربون چادر مشکی ات بشم که واقعا خانوم شده بودی و خیلی قشنگ چادر سر می کردی و احساس ناراحتی هم نمی کردی. الهی فدات بشم
که هر چی از فهم و شعور و منطقت در این سن و سال بگم، کم گفتم.
حتی یکی از شب ها در مسجد بعد از نماز، شما و مهتا استکان های چای رو جمع می کردین و خیلی از این کمک کردنت راضی و خوشحال بودی و مهتا هم همین طور . به قول عمه مریم اگه تو چهره مهتا دقت می کردی احساس رضایت و بزرگی بود از این بابت که کاری بهش سپرده شده و داره کمک می کنه.
![]()
هر شب که با این چادرت به مسجد می رفتیم ، کلی مورد تشویق خانوم ها قرار می گرفتی و مامان جونی هم که هر بار تو را می دید بعد از کلی قربون صدقه سفارش می کرد که حتما براش سپند دود کن تا بچه ام چشم نخوره.

ماشالاه...
به خاطر همین تشویق ها بود که هر بار چادر سر می کرد و فردی می خواست ازش عکس بگیره، خیلی قشنگ می ایستادی که ازت عکس بگیرن، کلا خیلی احساس خوشگلی بهت دست داده بود
یک بار هم بابا تعریف می کرد که همه خونه بابا جونی شون بودند و سارینا خانوم با چادر نشسته بوده و داشتند ازش عکس می گرفتند و هر فردی که میامده ، بهش می گفته بیا ازم عکس بگیر و ول کن ماجرا نبودی . مثل اینکه خیلی جو گیر شده بودی
![]()
شب تاسوعا، خانواده عمه مریم شون و فائزه خانوم برای خوابیدن اومدند خونمون . اون شب شما تا تونستی از سروکول عمو جمال بالا می رفتی و گیر داده بودی که بهت آدامس بده و مجبور بودی برای اینکه عمو جمال منظورت رو بفهمه تا می تونی کلمه آدامس رو تلفظ کنی، از همون شب بود که به آدامس گفتی : "آناس"
روز بعد که در واقع روز تاسوعا بود، برای ناهار با مهتا و صدرا و فائزه و بابا محمد رفتیم حسن آباد . بعد از ناهار یک سری هم به تکیه و مسجدشون زدیم و هر کاری کردیم، سارینا خانوم نزدیک طبل نمی رفت و یک کمی می ترسیدی.

در راه برگشت، گروهی از شترها رو دیدیم که بابا محمد رفت به سمت شون تا یک کمی بهشون نزدیک بشیم . در آنجا هم کلی عکس گرفتیم و دخترمان کلی شتر از نزدیک دید:



![]()
روز عاشورا هم بابا محمد، شما رو برای دیدن دسته به بیرون برد که دخترش از نزدیک دسته های عزاداری رو ببینه :



روز بعد از عاشورا، مامانی منیژه خونه خودشون مراسم عزاداری و تعزیه خوانی داشت، که این عکس ها هم مربوط می شه به حضور سارینا خانوم جیگر در کنار دیگ سوپ نذری.


![]()
البته قبل از آغاز مراسم، با بابا محمد رفته بودین خونه بابا جونی شون به سفارش عمو مهدی که سارینا خانوم رو ببینه و این عکس ها هم مربوط می شه به حضور شما در خونه بابا جونی شون :

دخترمون نمی تونه بیکار باشه.اینجا هم گیر دادی که تمام کفش ها رو به ترتیب روی پله بچینی.
این هم نتیجه کارت:

یک تشکر خیلی ویژه هم از مامانی منیژه و بابایی حسین دارم که همیشه به فکرت هستند و ما شرمنده زحمت هاشون هستیم.
این مانتو سورمه ای که در عکس ها می بینی، هنر دست مامانی منیژه هست که خیلی سریع و فوری برای محرم امسالت آماده کرد و خیلی بهت میامد.
چادر مشکی هم، سوغاتی بابایی حسین از مکه هست که در واقع اولین چادر مشکی ات بود و وقتی سر می کردی خیلی خانوم و ماه می شدی.ایشالاه که وقتی بزرگ شدی هم یک دختر با حجاب و متینی باشی و حضرت زهرا(س) را الگوی زندگی ات قرار دهی.
واقعا این حرف رو از من که مادرت هستم به عنوان یک نصیحت به خاطر بسپار که حجاب برای ما خانوم ها یک نعمت بزرگی هست که اسلام بهمون هدیه داده و واقعا باید قدرش رو دونست و در واقع حجاب کامل برای حضور یک خانم در جامعه یک نیاز ضروری هست چرا که می تونه جلوی خیلی از خطرات و آسیب ها رو بگیره . عزیز دلم،سعی کن حجابت کامل باشد، نمی گویم حجاب داشته باش حتی اگر ناقص باشد،چرا که من اعتقاد دارم حجاب در جامعه اسلامی جایگاه و منزلت بالایی داره پس باید درست و کامل از این جایگاه استفاده کرد.
عزیزم، خوشحالم که در اولین تجربه ای که داشتی و چادر سر کردی، اصلا اذیت نکردی و برات سخت نبود، ایشالاه در آینده هم این گونه باشد...
![]()
برایت بهترین ها رو از خدای مهربون می خوام.


سارینا در محرم 92.....
